شعر
آی دزد آمده ،مردم بشتابید، به دادم برسید
برد آرامشم ، از خانه در آیید، به دادم برسید
بی شرف ! دار و ندارم ، همه چیزم را برد
خانه آتش زد و در رفت ، بیایید ، به دادم برسید
آی بیچاره شدم ، خانه خرابم کرد او
سوختم ، آب بیاریید به دادم برسید
ای جماعت ننشینید، به من زل نزنید
گره از کار گشایید ،به دادم برسید
بروید از پی اش و زود برش گردانید
مال من باز ستانید ، به دادم برسید
اگر از او خبری شد، نکند تند روید
دست و پا بسته بیارید، به دادم برسید
دل من می شکند! دست درازی نکنید
جان من ! تند نه، آهسته بیارید ، به دادم برسید
دل من بود که نامرد از این خانه ربود
آی مردم ! جگرم سوخت ، کجایید؟ به دادم برسید
معصومه شریفی
25 تیر 89/ شیراز
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم تیر ۱۳۸۹ ساعت 18:44 توسط معصومه شریفی
|
قلم زبان خداست.